شبها همه تو فیس بوکم

نمیدانم تا به کی می نویسم

دنیا خلاصه شده امروز تو لب تابم

شب تو فیس بوک بیدارو روز میخوابم

مثل دیوونه ها چک میکنم همش ایمیلامو

روزگارم شده هیچو بوچ

دنیای من شده زیرو رو

وقتشه بلند شم بنویسم میخوابم

گیجمو بد جوری انگار بیتابم

دیگه خودم هم دلیل اشکامو نمی فهمم

مثل کرمی که تو بیله به خودم میتابم

کسی را دوست داشتم که شده گم وگور

دیگه ندارم طاقتی دلم بی تابمه

شک میکنم به خودم میخواهمت

تو این دنیای فانی مینازمت

دیگه از دلم رفته بیزارمت

غرق میشم توی برکه ی احساس

دیگه تورا نمی خوامت

باور کن همینه این حرف آخرمه

4سال عمرمن هی رفته

به خاطر توی بی احساس

هی گریه میکردم به ان عشقی که من بودم

شب ها با گریه و زاری که من بودم

وعشق یک مرگ روحیم بود

تنهاییم محکوم به عشق دوری بود

سیگار با مشروب با طعم بی تو

یعنی فراموشی فراموشی

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم

به هر چی که با تو داشتم شد نابودم

تو را یک بار شد فراموشم.........